دیوونه قلب خستتم
زیاد جدی نگیر
سلام سلام ... دوباره سلام ... بعد از مدت ها سلام !!!!!!!!
يك روز آمديم به اين اميد كه تا ابد باشيم و بمانيم
در گوشمان زمزمه كردند كه دنيا وفاست
و گويي باورمان شد كه اينجا ، جايي براي ماندن نيست
روزي بايد رفت ،رفت و ازهمه دل بستگيها دل كند
و دل بست به سنگ هاي سياه وسفيد
كه تا ابد نامي را بر روي خود حمل ميكنند
آن زمان كه ناقوس ثانيه هاي آخر به صدا در مي آيند
براي دنيا فرقي نمي كند پير باشي يا جوان ،
هنر مند باشي يا عاشق ،تورامي سپارند
به دستان يخ زده مرگ به ابديتي بي انتها
با شروع بهار ،نفس هاي مردي به شمار افتاد
يك كسي كه با بازي زندگي بازي كرد
و در صحنه تلخ زندگي چاشني طنز را آميخت
تا كام دل ها شيرين شود.او نفس هاي آخر
زندگي رادر آغازتنفس بهارمعصومانه دم زد
وبا رفتنش بغضي بهاري را بر دلها نشاند
او عاشق بود ، عاشقي از جنس بهار
بهاري كه آغوش سبزش بستري شد
براي خوابي ابدي و بار ديگر دنيا ثابت كرد
بي وفاست وما به رسم عادت مرثيه خوان شديم


