دیوونه قلب خستتم
زیاد جدی نگیر
قلب من را شکستی و حالا در پی آنی که به دستش بیاوری ولی هرگز نخواهی فهمید چینی بند زده قیمت چینی سالم راندارد و من دیگر قلبی ندارم که بخواهی ی ی ی ... می خواهم با قلم بر دلی که تو شکسته ای بنویسم: اگر می دانستم تاابد زندانی عشقت می شوم به خداوند سوگندهرگز به چشمانت نگاه نمی کردم. اما حالاکه در دام عشقت اسیرشده ام می نویسم: عشق من به تو گل سرخی است که فقط برای زنده ماندن به خار تمنا می کرد. تورا به بی وفایی متهم نمی کنم.حتی گناهت را نمی شمارم.فقط گریانم که چرا هنگام رفتن نگفتی که من هم مانند تو چشمانم رابر روی تمام خاطرات مان ببندم که حالا دلتنگ نشوم .من وجودم را به تو وتو را به عشقی خیالی باختم .... وقتی آسمان آبی است گل ها زیبا و رویایی اند. همه چیز خوب ودنیا به کام است. توهم هستی ی ی ی ی ی ی ی! ووقتی همه جا تیره و تار می شود از همه جا ناامید میشوم و تمام آرزوهایم روی سرم خراب می شود تو نیستی ی ی ی ی ی ی ی! نمی دانم از وجود توست که این همه زیبایی هست یا وقتی همه چیز زیبا و خوب است تو به سراغم می آیی ی ی ی ی!!! ازسرمای نگاه زمین دلم گرفته. انگارتمام احساسم در انجماد لحظه ها یخ زده است. در این خاموشی فصل زرد یاد خاطرات خوش نیز گرمم نمی کند. ای دل!بگذر ازاین مسیر بغض آلود. برو بگذر از من مثل همه! برو کلبه ی گرم آرامش در همین نزدیکی هاست. ب ا و ر ک ن من و تو برای هم ساخته نشده ایم ز ی ر ا کوچکترین جرقه بین ما باعث بزرگ ترین ا ن ف ج ا ر تاریخ خواهد شد…………… روزي دروغ به حقيقت گفت : ميل داري با هم شنا کنيم ؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول او را خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند . حقيقت لباسش را در آورد . دروغ حيله گر فوراً لباسهاي او را پوشيد . از آن روز به بعد هميشه حقيقت عريان و زشت است و دروغ در لباس حقيقت زيبا و فريبنده...! دلمو بردی باز از اون دیگه چی می خوای داروندارم مال تو دیگه چی می خوای برو بذار بسوزم با بی کسی هام برو بذار بمونم با دلواپسی هام هیچی نپرس فقط برو ولی فراموشم نکن شمعمو پیشم بخواب برو و خاموشم نکن اگه یه روز ورق زدی دفترخاطراتتو یادت بیاد قلب منو نشسته چشم براه تو آره برو ولی بدون اینجا یکی می مرد برات باور نکردی عشقشو اگه قسم می خورد برات میری برو ولی فقط اینو یادت باشه عزیز اشک زلالتو جلوی چشم غریبه ها نریز پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نيستم؟ دختر: سلام. خواهش می کنم.? پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟ دختر: تهران/نازنين/۲۲ پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنينه. دختر: مرسی!شما مجردين؟ پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردين؟ دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟ پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT اَمِريکا دارم. شما چی؟ دختر : من فارغ التحصيل رشته گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم. پسر: wow چه عالی!واقعا از آشناييتون خوشحالم. دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟ پسر: من بچه تجريشم. شما چی؟ دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟ پسر: خيابون دربند. شما چی؟ دختر : خيابون دربند؟ کجای خيابون دربند؟ پسر : خيابون دربند. خيابون...... کوچه......پلاک....شما چی؟ دختر: اسم فاميلی شما چيه؟ پسر: من؟ حسينی! چطور؟ دختر: چی؟وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟ پسر : اِ عمه ملوک شمائين؟چرا از اول نگفتين؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده.... آخه می دونين........... دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت ميدی؟می دونم به فريده چی بگم! پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم! دختر: او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم.ديگه اسم فريبرزو نياريا!راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای پسر: باشه عمه ملوک! بای...... وای عجب جاده خلوتی ولی حیف آخر جاده به ؟؟؟؟؟ می رسم عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني رفتی و بعد از تو من،تنهای تنها مانده ام باز با رنج و غم دوری،شکیبا مانده ام در پیت دیگر نتوانم غبار ره شوم من که چون نقش قدمهای تو بر جا مانده ام همچنین ناقوس بیرنگم که هنگام غروب ساربانم برده از یاد و به صحرا مانده ام بی نیازت دیده ام با خویشتن،اما هنوز همچنان من در نیاز و در تمنا مانده ام ره نورد باد پیمایت سبک سر میرود با من درمانده سر در پیش و از پا مانده ام چون رسد امروز با من وعده فردا مکن در فریب وعده امروز و فردا مانده ام یاد گوهر ناشناسان دیده ام دریا کند گوهری هستم که در آغوش دریا مانده ام میرود با دیگرانم میسپارد او تمیز خود نمیداند که من تنهای تنهامانده ام در گذرگاه شب تک و تنها و بی پناه می دویدم و بی صبرانه منتظر فردا بودم از این بیابان تاریک خسته شده بودم بار کلماتم بر شانه ی کاغذ سنگینی می کرد و هیچ راه گریزی نبود دیگر حتی نمی توانستم آرزو هایم را نقاشی کنم و خاطرات فرسوده ام را به دست باد بسپارم چون تو گرمی دستانت رااز من گرفتی اکنون گلدان یخی قلبم تهی از گل حضور توست حتی یه لحظه خوب در انتظارم باشه بی تو نمی خوام دیگه تو آسمونا باشم می خوام تو قعرزمین تنهای تنها باشم بی تو نمی خوام دیگه دوباره پیدا شم مجنون و دیوونه و شیدالیلا باشم بی تو نمی خوام دیگه جون توبدن بمونه بی تو نمی خوام بمیرم بی عذر وبی بهونه بی تو اگرتو خواستی تا آخرش می مونم اما بدون عزیزم تویی تو مهربونم 



![]()

بگذارساده بگویم که یادت همیشه و همه جا در بند بند وجودم
جاریست. بگذار عاشقانه ادعا کنم که با تو و یاد تو بودن معنای
عشق و هستی است.....................................................
تا حالا مثل این کنار ساحل خوابیدی؟
نیمکت خالیه میای بریم بشینیم
زیر نور ماه خوابیدن حالی میده 






